از جور تبر زار بنالند درختان!
سایت بندپی – جعفری : حکایت کنند؛ در ایام ماضی، مدیران و زعما در بلدی از بلاد بابل به نام بندپی شرقی با شوق و ذوق بر گرد کلنگی جمع شدند و به قوت بازو نوک آن در زمین جنگلی فرو کردند تا بیمارستانی بنا گردد. شنیدم اندر آن جمع وزیر رعنای بهداشت حاضر بود. به فراست دریافت که زمین علی الظاهر نه بایر است و نه اهدایی؛ بلکه بخشی از جنگل است. پس به سمت کلنگ نرفت تا تهمت قطع درخت و گرد تخریب محیط زیست بر دامنش ننشیند. اما والی ایالت و وکیل ملت در گرمای چله تابستان بی آنکه قبا از تن بدر کنند چنان مشتاقانه کلنگ بر زمین زدند که از شرار آن تیشه فرهاد خجل شد و مصرع " کز جور تبر زار بنالید سپیدار " از دیوان اشعار پروین پا به فرار نهاد.
انگار آن عزیز گرام و این نیاز دوران ایام خردی فراموش کردند که از مروت درختان و گیاه در دهشان برکت نم نم باران در تابستان از آسمان بر زمین نثار بود و لیک فصل شتا زیر چاچ؛ چشم نواز آدمیان گویند : درخت و جنگل و … در طبیعت همان ریه انسانند اگر طبیعت به صحت و سلامت باشد آدمی را حال خوش است وگرنه؛ بیمار؛ محتاج دارو و تیمار. این سالها در دو شگفتی متحیرم؛ اول اینکه هرکه آمد عمارتی بسازد؛ ابتدا در حاشیه مستقر شود مثل احداث مرغداری در کنار رجه. چون مدتی بگذرد مجوز حمله سراسری و تغییر کاربری به نام شهرک اشتغال زایی صادر گردد! بیچاره رجه که صدها سال به همین نام محل جولان دام و آدم ها بوداکنون شد شهرک صنعتی؛ میدان ویراژ ماشین های شاسی بلند. دوم اینکه این چه نادره فعلی است؟ که درخت و طبیعت از ما دریغ دارد؛ و حال ما ضعیف گرداند؛ آنگاه در بنای سیمانی از برای علاج؛ داروی شیمیایی در حلق ما فرو ریزد. ای مدیران همیشه کلنگ بدست یا کلنگی؛ التماس است: مجالمان دهید تا در طبیعت آن احسن الخالقین تنفسی کنیم که ممد حیات است و مفرح ذات.
مدیران محترم؛ از روایت " مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود " اینطور هم مستفاد می شود که بر منطقه ای آسیب مضاعف بار نکنید. یک بار تصمیم شما برای عمران و آبادی منطقه زندگی دام – مرتع چهار فصل رجه – را به اردوگاه برده داری نوین ( شهرک صنعتی) بدل کرد. حال سر آن دارید با غصب زمین جنگلی شافی آدمیان بیمار شوید؟ به حکم آنکه خود کرده را تدبیر نباشد ارتکاب چنین اقدامی شایسته نیست. چون زمانی که طبیعت به خشم آید مهارش ناممکن است. همینکه الان می بینیم گرمای طاقت فرسا و سیل بی امان و سرمای زودرس و نقل مکان اردیبهشت به بهمن ماه را.
هرگز نپندارید این مدعی جنگل منکر بیمارستان است که در وجودش شکاکان را هم شکی نیست. منتهی در مکان مناسب. راهش این است که به تاریخ برگردید. ۶۸ سال جلوتر در این منطقه شخصی فیروزی نام؛ بخشدار بود و قدر قدرت؛ با نفوذ بود و مقتدر؛ بی آنکه درختی قطع یا به حاشیه جنگلی تجاوز؛ یا مساحت مرتعی کم کند راه و مدرسه احداث نمود. درمانگاهی در زمین شخصی اش بنا نهاد؛ زنهار داشت " درخت افکن بود کم زندگانی " کز چنان اعمال پرهیز می نمود. نیک می دانست؛ قومی را عمری طولانی نسزد که به طبیعتش دستبرد زند النهایه حل مساله بیمارستان در این است که بر طبقات درمانگاه ۶۸ ساله بیفزایید که هم بر درجات روح آن مرد افزوده گردد و هم به رسم ادب؛ کار نیک از هر کس در هر مکان و زمان در چشم نسل حاضر؛ وزانت و وقار یابد و رسمی شود. حتی شایسته است نام فیروزی بزرگ را بر تارک بیمارستان بنشانید و این عین بزرگمردی است. نگران نباشید آن مرد دور اندیش؛ ۶۸ سال پیش زمین درمانگاه را آنقدر فراخ گرفت که جوابگوی شهر برای احداث بیمارستان ۳۲ تختخوابی بدون خلل در امد و شد امروز و ۶۸ سال دیگر باشد.
به جان و روان هر آنکس درود که از مردمی باشدش تار و پود
* این مطلب توسط هفته نامه بابل نامه به چاپ رسیده است و برای بازنشر در اختیار سایت بندپی قرار گرفته است.

هدف از راه اندازی این وبلاگ آشنایی و مودت بین دوستان عزیز ساکن پایتخت و تلاش برای پیشبرد و پیشرفت منطقه و همچنين کمک به يکديگر در جهت رفع مشکلات خواهد بود.